|
دهانت را می بویم مبادا گفته باشی دو ستت دارم , دلت را می پویم مبادا شعله ای در ان نهان باشد
|
|
|
|
||||
دوستان عزیز عشق اتش است اگر نباشد خانه دل سرد و تاریک است اما اگر بیجا افتاد خانه و خانمان را می سوزاند.
پس مراقب سوختن باشید.....
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 22:5 توسط "احمد و نفس"
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سالی گذشت ازان لحظه خونبار فقط خوردیم ما حسرت یار در فرقت ان باد بهار تا کی بمانیم ماچشم انتظار به داد ما رسد در این کار فقط خدا وند رستگار.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 21:26 توسط "احمد و نفس"
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
گلی هستی که بی تو گلدونم خالی شده تواین روزها
تو رفتی و پژمرده شده تو سینه ام ارزوها گل های غمگین تو گلدونم همه میگن با یک صدا بایدباشه توگلدونت شاهگل این همه گلها منم میگم با دلداری اهای شما طفلکیها یه وقتی حسرت نخورید یهوبرین توی غمها قسمت نبود شاید خدانخواست که اون باشه باما یه چیزهایی وجودداره که ارجح برارزوی ادمها.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 20:57 توسط "احمد و نفس"
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
وجودم به دنبال تغییریست از دوش که گشته ام چنین اشفته وخاموش شب به راه و چشم من در راه ارام می گیرد دلم فقط با یک نگاه ناهید اولین ستاره ای بودکه امشب دیدم ولی در پی ان دیگر ستاره ای ندیدم دل من امید به دیدن ماه دارد ولی اسمان امشب افسونگر ندارد ابرهای سیاه و بارانزای امشب حکایت از دل غمناک ما دارد دیدار با یار دیرینه در روز بیقراریهای شبانه را به همراه دارد گویا تغییراتی که به دنبالش می باشم با حال و هوای این روزهایم سازگاری ندارد تداعی خاطرات گذشته در ذهنم مثل این است که دیگر تمامی ندارد.
+
نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 0:5 توسط "احمد و نفس"
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت من ومایی نکنیم یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم.
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:54 توسط "احمد و نفس"
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در هم فرو ريخت قلبم با نگاه تو ليك آشفته تر شد با صداي تو خزان عمرم گذشت با ياد تو بهار عمرم هرگز مباد بي تو در اين زمستان مانند چتري ، بهارانم تو در آن تابستان همچون نسيمي، سايبانم تو در روزهاي ابري مانند شعله، خورشيد من تو در شب هاي بي نور همچون تلآلو،مهتاب من تو تمام ذهنم در گير در ديدار باتو نيست اميد در من با رفتن تو آخر جدايي حرفيست از تو از هم گسسته قلب من و تو قلبي كه مي لرزيد روزي با هواي تو در خود شكسته اينك با وداع تو.
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 23:22 توسط "احمد و نفس"
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مراقب زندگی باش یه شب که توی اذره اونجور که خواستی رویاهامه داره وزمین تره تو روزهایی که میگذره همه شبیه هم شدند مثل همه نباشی و اینجور بمونی بهتره من دوست دارم هر چی میخوای یه شب براورده بشه همین به جز این چی بگم این دیگه حرف اخره.
+
نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:28 توسط "احمد و نفس"
|
|
|||||
|
|||||